اردیبهشت
۳۱

۱۴ نکته درباره زیارت جامعه کبیره از امام علی النقی (ع)

زیارت جامعه کبیره که اقیانوسی مواج از معارف الهی و مضامین عالی مشتمل بر معرفی مقام ائمه علیهم السلام است؛ از امام علی النقی علیه السلام به ما رسیده است. زیارت جامعه که به تعبیر علامه مجلسی (ره) از نظر سند و روایت از صحیح‌ترین و قوی‌ترین زیارات ائمه علیهم السلام است یادگاری عظیمی است که در حرم هر یک از ائمه معصومین علیهم‌السلام آن زیارت را می‌خوانیم.
از آنجاکه این زیارت، بر نقل نصوص مختلف، معتبر‌ترین زیارات بوده و توصیه به خواندن آن در مشاهد مشرفه، اکیدا به چشم می‌خورد؛ توجه به مضامین مهم آن نیز باید مورد توجه قرار بگیرد.
۱ – السلام علیکم یا اهل بیت النبوه:
خاندان پیامبری:
دقت فرمایید. می‌گوید خاندان پیامبری و نمی‌گوید خاندان پیامبر
۲ – ساسة العباد:
دین از سیاست جدا نیست:
ائمهٔ شیعه، تنها رهبران دینی مردم نبوده و سیاستمدار‌ترین افراد روزگار خود نیز بوده و شعار جدایی دین از سیاست توطئه‌ای پرورش یافته توسط دشمنان دین است.
۳ – وَحُجَجِ اللَّهِ عَلى اَهْلِ الدُّنْیا وَالاْخِرَةِ وَالاْولى
سه برههٔ زمانی بسیار مهم و اهل بیت:
امامان شیعه در سه برههٔ زمانی بسیار مهم، حجت‌های بر مردم بوده‌اند:
الف: دنیا
ب: آخرت
ج: اولی (آیا تا به حال به این برهه زمانی فکر کرده‌اید که اولی کجا بوده است؟!)
۴ – اَلسَّلامُ عَلى مَحاَّلِّ مَعْرِفَةِ اللَّهِ
امن‌ترین راه رسیدن به خدا:
آنچه که مسلم است و در لسلن روایات به آن اشاره شده است اینست که راه‌های رسیدن به خداوند، بسیار زیاد است اما آنچه باید بر اساس نص جامعهٔ کبیره مورد توجه قرار بگیرد اینست که:
امن‌ترین راه، طریق اهل بیت است.
۵ – اَیَّدَکُمْ بِرُوحِهِ
تاییدات با روح:
بزرگ‌ترین فرشتهٔ الهی به نام روح (که برخی از مفسرین، ذیل آیات سورهٔ قدر و آیه تنزل الملائکه و الروح فی‌ها، اشاره به این مطلب داشته‌اند) که اعظم ملائکهٔ الهی می‌باشد؛ همواره همراه اهل بیت عصمت و طهارت بوده است و ایضا می‌باشد!
۶ – وَالْبابُ الْمُبْتَلى بِهِ النّاسُ مَنْ اَتیکُمْ نَجى وَمَنْ لَمْ یَاْتِکُمْ هَلَک
اهل بیت محک ایمان:
آنچه بر اساس روایت مختلف بدان اشاره شده است، خاندان عصمت و طهارت، محک ایمان برای انسان‌ها هستند. هرکس ایشان را به عنوان نمایندگان الهی پذیرفت، نجات یافته و هرکس رو گردان شود، هلاک می‌گردد.
۷ – وَجَعَلَ صَلَواتَنا عَلَیْکُمْ وَما خَصَّنا بِهِ مِنْ وِلایَتِکُمْ طیباً لِخَلْقِنا وَطَهارَةً لاِنْفُسِنا وَتَزْکِیَةً لَنا وَکَفّارَةً لِذُنُوبِنا
اهل بیت جلوه‌ای از رحمة للعالمینی پیامبر اسلام:
اگر خداوند، گناهان خلائق بپوشاند و لباس رحمت بر آنان، بواسطهٔ اهل بیت است. که در برخی روایات داریم در روز قیامت، خیل کثیری از بندگان الهی را دستگیری می‌نمایند و ایضا در این دنیا به برکت حضور نورانیت ایشان، گناهان بخشیده می‌شود همانطور که در زیارت نامهٔ آن‌ها نیز اشاره شده است که زائر ایشان در حال معرفت، تمامی گناهانش بخشیده شده و مإوایش بهشت خواهد بود.
۸ – وَبَرِئْتُ اِلَى اللَّه عَزَّوَجَلَّ مِنْ اَعْداَّئِکُمْ وَمِنَ الْجِبْتِ وَالطّاغُوتِ وَالشَّیاطینِ وَحِزْبِهِمُ الظّالِمینَ لَکُمْ وَالْجاحِدین لِحَقِّکُمْ وَالْمارِقینَ مِنْ وِلایَتِکُمْ وَالْغاصِبینَ لاِرْثِکُمْ وَالشّاَّکّینَ فیکُمْ وَالْمُنْحَرِفینَ عَنْکُمْ وَمِنْ کُلِّ وَلیجَةٍ دُونَکُمْ
دشمن‌شناسی و کشف کُـدهای کلامی اهل بیت: دنباله را بخوانید





اردیبهشت
۲۴

همسرداری را از پیامبر(ص) بیاموزیم

بهترین اسوه و راهنما را قرآن کریم دراین زمینه به ما معرفی می کند: «لقد کان لکم فی رسول الله اسوه حسنه ؛ (۱) قطعا برای شما در اقتدا به رسول خدا(ص) سرمشقی نیکوست.» او کامل ترین نسخه انسانیت در عالم هستی از هر لحاظ برای تمام انسان ها الگو و اسوه محسوب می شود.
برای رسیدن به یک زندگی سعادتمندانه ضروری است که با مدیریت پیامبر اسلام(ص) در خانواده و چگونگی رفتار آن حضرت با همسرانش آشنا شویم و از روش های آن حضرت درس زندگی بیاموزیم. در مقاله حاضر فرازهائی از سیره خانوادگی رسول خدا(ص) بازگو شده است.
مهربانترین نسبت به همسر
آن رهبر فرزانه اسلام از سویی به سلاطین و رهبران جهان نامه نوشته و با اقتدار کامل با آنان سخن می گفت و در جنگ با مشرکان نیز قاطع و باصلابت بود و از سوی دیگر در میان خانواده اش با مهربانی، عطوفت، حلم و تواضع برخورد می کرد. هیچ کس از آن حضرت در خانواده اش خوش اخلاق تر نبود. هریک از یاران و یا اعضای خانواده اش که او را صدا می زد، در پاسخ با کمال نشاط و خوشرویی می فرمود: لبیک (۲)
پیامبر اکرم(ص) در منزل، خدمتکار اهل خانه محسوب می شد. گوشت خرد می کرد. وقتی بر سر سفره ساده غذا می نشست، خدا را یاد می کرد و انگشتان خود را بعداز غذا می لیسید. بز و گوسفند و شتر را می دوشید. لباس خود را وصله می کرد. به گوسفندان و شترش رسیدگی می نمود. به همراه اهل خانه گندم را آسیاب کرده و خمیر می ساخت. خانه خویش را نظافت می کرد. لوازم زندگی را به دوش کشیده و از بازار به منزل می برد. در منزل را شخصا باز می کرد و محبوب ترین کارها نزد پیامبر(ص) خیاطی بود.(۳)
رسول گرامی اسلام(ص) فرمود: نشستن مرد نزد همسرش در پیشگاه خداوند از اعتکاف در مسجد من محبوب تر است.(۴)
رسول خدا(ص) همواره مردان مسلمان را توصیه می کرد که با همسرانشان عالی ترین رفتار را داشته باشند و خود نیز چنین بود. آن حضرت در این زمینه به مردان مسلمان فرموده است: «خیرکم خیرکم لاهله انا خیرکم لاهلی؛(۵) بهترین شما کسی است که نسبت به همسرش نیکوکار باشد و من نیکوکارترین شما نسبت به همسرم هستم.»
این شیوه پیامبر(ص) برگرفته از آموزه های قرآنی است که فرموده: «و عاشروهن بالمعروف؛(۶) و با همسرانتان به نیکی و شایستگی رفتار کنید.»
هدیه به همسر
کارشناسان امور تربیت و خانواده بر این باورند که هدیه دادن به همسر تأثیر فراوانی در تحکیم روابط خانواده دارد؛ زیرا هدیه نوعی اظهار محبت و اثبات صداقت در زندگی مشترک است. گذشته از آن، هدیه، مصداق بارز سپاس گزاری است. پیامبر(ص) در این زمینه این جملات را فرمود: «هدیه کینه را می برد.»، «هدیه محبت و دوستی به همراه دارد و ارتباط طرفین را تقویت می کند.»، «هدیه در بسته را باز می کند.» (۷)
دقت در این سه جمله نبوی، نکات حکیمانه و آموزه های تربیتی فراوانی به همراه دارد که بر اهلش پوشیده نیست.
رسول گرامی اسلام(ص) در کلام زیبایی فرمود: «هرکس وارد بازار شود و هدیه ای بخرد و آن را برای خانواده خود ببرد، پاداش او همانند کسی است که برای گروهی نیازمند صدقه ای برد و باید در دادن هدیه از دختران شروع کند.»(۸) دنباله را بخوانید




اردیبهشت
۱۱

فلسفه تسبیحات حضرت زهرا(س)

بهترین تعقیبات نماز،‌ تسبیحات حضرت زهرا(س) است و شایسته است که بعد از نمازهای واجب و زمان‌های دیگری چون وقت خواب و ابتدای زیارت بزرگان و پیشوایان دین بر آن مداومت شود.
هدیه‌ای آسمانی از جانب پدر
هنگامی که فاطمه(س) از سختی کارهای خانه در زحمت بود،‌امیر‌مؤمنان به ایشان فرمود: نزد پدر برود و خدمتکاری درخواست کند تا در امور منزل یار و همکارش باشد.
وقتی پیامبر(ص) از خواسته‌آنان آگاهی یافت، فرمود: «ای فاطمه، می‌خواهی چیزی به تو عطا کنم که از خدمتکاری و همه دنیا با آنچه در آن است، ارزش‌مند تر است؟ حضرت فاطمه(س) فرمود: مشتاقم بدانم چیست؟ پیامبر(ص) فرمود: بعداز نماز سی و چهار مرتبه «الله اکبر» و سی و سه مرتبه «الحمد لله» و سی و سه مرتبه «سبحان الله» بگو و آن را با «لا اله الا الله» ختم کن. این کار برایت از چیزی که می‌خواهی و از دنیا و هرچه در آن است،‌بهتر است.»
در آن لحظه که این هدیه آسمانی به فاطمه(س) عطا شد، فرمود:‌« از خدا و رسول راضی شدم.»
امام باقر(ع) درباره تسبیح حضرت زهرا می‌فرماید: «خداوند متعال با هیچ ستایشی بالاتر از تسبیحات فاطمه زهرا(س) عبادت نشده است و اگر چیزی افضل از آن وجود داشت، رسول خدا(ص) آن را به فاطمه(س) اعطاء می‌کرد».
تسبیح حضرت زهرا که به مناسبت مداومت آن حضرت در انجام آن، به ایشان منسوب گردیده است، درواقع تسبیح حضرت حق‌تعالی است!!
معنای تسبیح حضرت زهرا(س)
الله اکبر
انسان با گفتن «الله اکبر» به نهایت عجز خود اعتراف می‌کند و به ناتوانی‌اش به درگاه الهی بارها اقرار می‌کند.
جمیع بن عمیر می‌گوید: در محضر امام‌صادق(ع) بودم. حضرت از من پرسید: «جمله «الله اکبر» یعنی چه؟‌گفتم:‌یعنی خدا از همه چیز بزرگ‌تر است. حضرت فرمود:‌ مطابق این معنا خدا را چیزی تصور کرده ای و او را بزرگ تر از آن چیزها تصور نموده‌ای. عرض کردم: پس معنی «الله اکبر» چیست؟‌حضرت پاسخ داد:‌معنایش این است؛ «الله اکبر من ان یوصف؛ خداوند بزرگ‌تر از آن است که توصیف گردد.»
الحمدلله
پس از آن‌که انسان به عجز و ناتوانی خویش در شناخت خالق اعتراف کرد، با گفتن «الحمد لله» که از افضل اذکار تسبیح است،‌وارد مرحله بعدی می‌شود.
حضرت امام‌خمینی در باب حمد می‌فرماید: «حمد خدا مساوی شکر است؛ چنانچه در روایات کثیره وارد است، کسی که «الحمد لله» بگوید شکر خدا را ادا کرده است، چنانچه امام‌صادق(ع) فرمود:‌شکر هر نعمتی اگرچه بزرگ باشد،‌این است که حمد خدای عزوجل کنی».
سبحان الله
شخصی از حضرت علی(ع) پرسید:‌ »معنی «سبحان الله» چیست؟ حضرت فرمود: «سبحان الله» تعظیم مقام بلند و با عظمت خدا و منزه دانستن او از آنچه مشرکان می‌پندارند، است و زمانی‌که بنده این کلمه را می‌گوید، همه فرشتگان بر او درود می‌فرستند».
ثواب تسبیح حضرت زهرا با تربت امام‌حسین(ع)
درباره ثواب تسبیح حضرت زهرا(س) با تربت امام‌حسین(ع) از حضرت صاحب الامر (عج) روایت شده است: «هرکه تسبیح تربت امام‌حسین(ع) را در دست داشته باشد و ذکر را فراموش کند، ثواب ذکر برای او نوشته می‌شود».
بعداز آن‌که رسول اکرم(ص) تسبیحات را به کوثرش عطا کرد، حضرت فاطمه ابتدا رشته‌ای از پشم تابیده و با آن به تسبیح پرداخت، تا این که حضرت حمزة بن عبدالمطلب شهید شد. پس حضرت فاطمه(س) از تربت قبر آن بزرگوار خاک برداشت و تسبیح ساخت و با آن تسبیح می‌کرد و مردم نیز چنان کردند و چون سید‌الشهدا شهید شد، سنت شد که از تربت آن امام‌مظلوم،‌تسبیح سازند و با آن ذکر گویند.
فضیلت و آداب تسبیح حضرت زهرا(س)
درباره فضیلت و آداب گفتن تسبیح حضرت زهرا(س) روایات زیادی از ائمه معصومین(ع) وارد شده است که به برخی اشاره می‌شود:
*جلوگیری از تیره بختی
ابو‌هارون مکفوف می‌گوید: «امام‌صادق به من فرمود: ای ابو‌هارون،‌ ما کودکان خود را همان‌گونه که به نماز فرمان می‌دهیم،‌به تسبیح حضرت زهرا(س) نیز امر می‌کنیم. پس بر این ذکر مداومت کن؛ زیرا هر بنده‌ای بر آن مداومت کند، تیره بخت نمی‌شود.
*خوشنودی خداوند، دوری کردن شیطان
امام باقر(ع) فرمود:‌هرکس تسبیح حضرت زهرا را بگوید،‌سپس طلب آمرزش کند، آمرزیده خواهد شد. این تسبیح به زبان یک‌صد مرتبه است، ولی در میزان عمل یک هزار تسبیح به حساب می‌آید و شیطان را دور و خداوند رحمان را خوشنود می‌سازد.»
*آمرزش گناهان
امام صادق(ع) نیز به فضیلت تسبیح بعداز نمازهای واجب چنین اشاره کرد:‌ « مَنْ سَبَّحَ تَسْبِیحَ فَاطِمَةَ ع قَبْلَ أَنْ یَثْنِیَ رِجْلَیْهِ مِنْ صَلَاتِهِ الْفَرِیضَةِ غَفَرَ اللَّهُ لَهُ ، هرکس بعداز نماز واجب تسبیحات حضرت زهرا(س) را بجا آورد قبل از اینکه پای راست را از بالای پای چپ بردارد، جمیع گناهانش آمرزیده می‌شود»(کافی ج ۳ ص ۳۴۳)
و در حدیثی دیگر فرمود: « مَنْ سَبَّحَ تَسْبِیحَ فَاطِمَةَ ع فَقَدْ ذَکَرَ اللَّهَ الذِّکْرَ الْکَثِیر ، کسی که تسبیح فاطمه زهرا(س) را بگوید خدا را به ذکر کثیر یاد کرده است.»)معانی الاخبار ص ۱۹۳)
شرایط تسبیح حضرت زهرا (س)
یکی از شرایطی که در این تسبیح باید رعایت شود، این است که بعداز نماز بلافاصله خوانده شود؛‌یعنی وقتی نماز به پایان رسید، نمازگزار قبل از این‌که تغییر وضع دهد و به عبارتی از حالت تشهد و سلام در نماز خارج شود، تسبیح را شروع کند و از آنچه در سرّ عدد مستور است می‌توان فهمید که بلافاصله بودن تسبیح بعداز نماز دارای حسابی است که در غیر این‌صورت نیست.
با فضایلی که برای حضرت زهرا (س) نقل شد، و نیز تاکیدات بسیاری که در مداومت بر آن از ناحیه ائمه معصومین(ع) آمده است، شایسته است که این عمل، عاشقانه و با نشاط به‌جا آورده شود.
اگرچه ممکن است نفس تسبیح بعداز نماز نشانه ای از نشاط در عبادت باشد،‌ اما متاسفانه بسیار دیده می‌شود که به هنگام تسبیح، اذکار را چنان سریع و بی‌توجه می‌گویند که شاید بیان‌گر این واقعیت باشد که تسبیح را بر اثر عادت یا تاثیر محیط می‌گویند، نه از روی نشاط.




اردیبهشت
۰۵

السلام علیک یا انسیه الحوراء

قرار بود که عمری قرار هم باشیم
که بی‌قرار هم و غمگسار هم باشیم

اگر زمین و زمان هم به هم بریزد باز
من و تو تا به ابد در مدار هم باشیم

اگر تمام جهان دشمنی کند با ما
من و تو یار هم و جان‌نثار هم باشیم

کنون بیا که بگرییم بر غریبی هم
غریبه نیست، بیا سوگوار هم باشیم

در این دیار اگر خشکسالی آمده است
خوشا من و تو که ابر بهار هم باشیم

نگفتی‌ام ز چه خون گریه می‌کند دیوار
مگر قرار نشد رازدار هم باشیم

نگفتی‌ام ز چه رو رو گرفته‌ای از من
مگر چه شد که چنین شرمسار هم باشیم

به دست خسته‌ی تو دست بسته‌ام نرسید
نشد که مثل همیشه کنار هم باشیم

شکسته است دلم مثل پهلویت آری
شکسته‌ایم که آیینه‌دار هم باشیم

محمدمهدی سیار





اردیبهشت
۰۲

حضرت فاطمه (س) از دیدگاه قرآن

حضرت صدّیقة زهرا (سلام الله علی‌ها) ولیّة انبیا بوده است، چنان‌که پیامبر اعظم و علی و ‏یازده امام دیگر ولیّ آنان بوده‌اند. یعنی همة انبیا به خضوع و فروتنی در مقابل این چهارده وجود مقدّس ‏ایمان و اعتقاد داشته‌اند.
آیة اول (آیة تطهیر):
إنّما یرید الله لیذهب عنکم الرّجس أهل البیت و یطهّرکم تطهیرا.
خدا چنین می‌خواهد که رِجس (هر آلایش) را از شما خاندان نبوّت ببرد و شما را پاک و منزّه ‏گرداند.
در شأن نزول این آیه، روایات متواتری در دست است که حاکی است آیة تطهیر در خانة امّ سلمه نازل ‏شده است و در آن هنگام رسول اکرم (ص)، حضرت صدّیقه (س)، امیرالمؤمنین و حسنین (ع) حضور داشته ‏اند. جناب امّ سلمه از رسول اکرم (ص) تقاضا می‌کند که من نیز به جمع شما داخل شوم و تحت کِساء نزد شما ‏خاندان رسالت قرار گیرم؟حضرت او را نهی کرد وفرمود:«نه،تو داخل نشو!هر چند تو برخیری. چون این آیه ‏مخصوص است به ما پنج تن»
نام جماعتی از صحابه که شأن نزول این آیه را در خصوص پنج تن نقل کرده‌اند و روایات آن‌ها متوا‌تر است ‏به این شرح می‌باشد: سعد بن ابی وقّاص، انس بن مالک، ابن عبّاس، ابو سعید خدری، عمر بن ابی سلمه، ‏وائله ابن اسقع، عبدالله بن جعفر، ابو حمراء هلال، امّ سلمه، عایشه، ابو هریره، معقل بن یسار، ابوالطفیل، جابر بن عبدالله، ابو برزة اسلمی و مقداد بن اسود. (۲)
پس با توجه به مطلب فوق، جای هیچ‌گونه تردیدی نیست که حضرت صدّیقة زهرا (س) نیز ‏مشمول آیة تطهیر است و در کلمة «اهل‌البیت»، او نیز مراد می‌باشد. گذشته از این‌ها، پیامبر اکرم (ص) برای ‏اثبات و روشن شدن حقیقت امر، کار بسیار جالبی کردند که ۹ نفر از صحابه آن را نقل کرده‌اند. به این ‏شرح که بعد از نزول این آیه، حضرت رسول (ص) هر روز هنگام خروج از منزل که برای ‏اقامة نماز صبح به مسجد تشریف می‌برد، به در خانة حضرت صدّیقه می‌آمد و می‌فرمود: ‏ السّلام علیکم یا اهل البیت، إنّما یرید الله لیذهب عنکُم الرّجسَ أهل البیت یطهرّکم تطهیرا. سلام بر شما‌ای اهل بیت؛ خداوند تنها می‌خواهد آلودگی‌ها را از شما بزداید و پاک کند، پاک شدنی. راوی می‌گوید:
من شش ماه در مدینه بودم و این جریان را هر روز مشاهده کردم. (۳) همین یک آیه، برهانی است کافی و نشانگر این‌که حضرت صدّیقه (س) معصومه است، و ‏عصمت از جمله شئون و مناصب ولایت است؛ و ما غیر «ولی» که معصوم باشد، سراغ ‏نداریم. ‏ ‏ ‏
آیة دوم (آیة مباهله):
فقل تعالوا ندع أبناءنا و أبناءکم و نساءنا و نساءکم و أنفسنا و أنفسکم وأنفسکم ثمّ نبتهل فنجعل لعنة الله علی الکاذبین (۴)
پس بگو (ای پیامبر) بیایید ما و شما با فرزندان و زنان خود با هم به مباهله برخیزیم (یعنی در حقّ ‏یکدیگر نفرین کنیم) تادروغگویان را به لعن و عذاب خدا گرفتار سازیم. ‏ این آیه به طور صریح و آشکار اشاره می‌کند به این‌که پیامبر اکرم (ص) هنگامی‌که با نصارای نَجران مباهله نمود، ‏حضرت صدّیقه (س) نیز در این مباهله شرکت داشت. ایشان وجود مقدّسی است که میان چهار ‏معصوم دیگر در آیة مباهله قرار گرفته است. (۵)
با توجه به این مطلب که مباهله (ابتهال و نفرین کردن) ‏با نصارای نجران یک کار عادی نیست و زن و مرد عادی نمی‌توانند اقدام به مباهله نمایند و طرف مقابل را ‏مغلوب و رسوا کنند، لذا صلاحیت اقدام به چنین امر خطیری را افراد مقدس و شایسته‌ای دارا هستند که ‏مورد نظر مرحمت حضرت حق تبارک و تعالی بوده باشند، و حضرت صدّیقه (س) نیز یکی از آن ‏شخصیت‌هایی است که مشمول این آیة شریفه است و این از مسلّمات است.
‏آیة سوم:
فتلقّى آدم من‏‎ ‎رّبّه کلماتٍ فتاب علیه إنّه هو التّوّاب الرّحیم. (۶)
پس حضرت آدم از حضرت حق تبارک و تعالی کلماتی را فرا گرفت (و آن کلمات را وسیلة قبولِ توبة ‏خویش قرار داد) و خداوند توبة او را پذیرفت. در بارة این آیه احادیثی نقل شده است که بسیار فوق‌العاده است و با توجه به آیة مذکور و این روایات، ‏انسان به خوبی می‌تواند درک نماید که حضرت‌صدّیقه (س) یکی از علل خلقت است و یکی از ‏اسباب آفرینش جهان می‌باشد، یعنی همان‌طور که رسول اکرم (ص)، امیرالمؤمنین (ع) و حسنین (ع)، سبب خلقتند؛ ‏حضرت صدّیقه نیز یکی از علل آفرینش است، و معقول نیست کسی علّت خلقت باشد و ولایت نداشته ‏باشد.
ابن عبّاس از پیامبر اکرم (ص) روایتی نقل می‌کند که خلاصه‌ای از آن را در این‌جا می‌آوریم: ‏ بعد از آن‌که خدای تعالی آدم را آفرید و فرشتگان بر حضرت آدم سجده کردند، عُجب و ‏خودپسندی به او راه یافت و در حالی‌که به خود می‌بالید، عرض کرد: پروردگارا! آیا مخلوقی که نزد تو محبوب‌‏‌تر از من باشد، آفریده‌ای؟ از جانب پروردگار خطاب آمد: بلی، و به امر پروردگار حجاب‌ها برداشته شد و پنج ‏شبه ظاهر شدند که در پیشگاه عرش ایستاده بودند. آدم عرض کرد: اینان کیانند؟ خطاب آمد: این پیامبر ‏من، این علی امیرالمؤمنین پسرعمّ او، این فاطمه دخترش، و این دو حسن و حسین، پسران علی و ‏فرزندان پیامبر من هستند. اینان مقام اوّل را دارا هستند و درجاتشان بسیار عالی و مرتبة تو تالیِ مقام ‏والای اینان است. دنباله را بخوانید





فروردین
۱۹

انواع ادب از نگاه آیت‌الله مجتبی تهرانی

آیت‌الله مجتبی تهرانی در جدید‌ترین درس اخلاق خود ضمن تقسیم‌بندی «ادب» به دو بخش ظاهری و باطنی گفت: ادب ظاهر حفظ اعضا و جوارح از گناهان است و از نظر اهل معرفت، ادب باطن همان طهارت قلوب است.
والحمد لله رب العالمین و صل الله علی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنه الله علی اعدائهم اجمعین.
«روی عن علی(علیه‏السلام) قال: مَنْ تَأَدَّبَ بِآدَابِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَدَّاهُ إِلَى الْفَلَاحِ الدَّائِمِ»
مرور مباحث گذشته
بحث ما در گذشته راجع به تربیت بود و اینکه اگر انسان بخواهد مربّی شود و دیگری را تربیت کند، یعنی روش گفتاری و رفتاری به او بدهد، باید خودش مربّا به این تربیت باشد. به این مناسبت گفتیم که بحث تربیت در تمام ابعاد وجودی مطرح است؛ هم در عقل، هم قلب و هم نفس تربیت مخصوص به‏خود را دارند و حتّی این مسأله دربارۀ جوارح و اعضا هم هست. ولی آنچه که در آثار خودمان مصبّ قرار گرفته، نفس است. البتّه چیزهای دیگر هم هست، امّا آنچه که خیلی مورد نظر است، نفس است؛ نفس به معنای شهوت، غضب و وهم. انسان باید این‏ها را مؤدّب به آداب الهی کند. من در باب وهم قبلاً بحث کردم و روش تأدیب وهم را گفتم.
روش تأدیب شهوت و غضب
امّا شهوت و غضب؛ در باب شهوت و غضب عرض کردم که ما هم در آیات و هم روایات به تعبیرات مختلف داریم که باید این قوا کنترل شود. تعابیر مختلف است؛ هم تعبیر هوای نفس هست، هم شهوت. در روایات هم بسیار است که من نمی‏خواهم وارد آن شوم. آخرین جلسه بحث هم رسیدیم به همین مسأله که راجع به روایات بود. من به عنوان نمونه روایتی را می‏خوانم و می‏خواهم بحثم را ادامه دهم.
در روایتی از علی(علیه‏السلام) است که فرمودند: «مَنْ أَجْهَدَ نَفْسَهُ فِی إِصْلَاحِهَا سَعِدَ»؛  اگر کسی کوشش کند که نفس خودش را اصلاح کند، سعادتمند می‏شود. اصلاح نفس یعنی تربیت، تأدیب و مؤدّب کردن نفس به آداب الهی. حضرت در روایت دیگری می‏فرمایند: «مَنْ أَهْمَلَ نَفْسَهُ فِی لَذَّاتِهَا شَقِیَ»؛  امّا اگر کسی نفسش را یعنی شهوت و غضبش را در لذّات رها کند، نفسش را به شقاوت می‏کشد.
مراد از تأدیب نفس
حالا ببینیم مراد از تأدیب نفس چیست؟ مراد از تأدیب نفس که این همه در آیات و روایات آمده که انسان باید نفسش را به آداب الهی مؤدّب کند، چیست؟ من یک روایت می‏خوانم که در این روایت، مسأله بر محور یک چیز قرار می‏گیرد. یعنی اگر انسان بخواهد نفسش را به آداب الهی تربیت و مؤدّب کند، یک کار باید انجام دهد؛ آن چیست؟ «مَنْ تَأَدَّبَ بِآدَابِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَدَّاهُ إِلَى الْفَلَاحِ الدَّائِمِ».  روایت می‏فرماید: تنها اطاعت امر خدا انسان را به رستگاری ابدی می‏رساند. یعنی انسان، با اطاعت امر خدا خودش را به آداب الهی تربیت و مؤدّب می‏کند.
با ارزش‏ترین موجود نزد خدا
وقتی که نفس، تربیت شد، یعنی بعد از آنکه به آداب الهی مؤدّب شد، هیچ چیز نزد خداوند بر روی زمین برتر از او نیست. یعنی در مکتب ما از نظر ارزشی، نفوسی که خودشان را به آداب الهی تربیت و مؤدّب کردند، نزد خدا از همه باکرامت‏تر بوده و چیزی عند الله، بالاتر از آن‏ها روی زمین نیست. من یک روایت می‏خوانم؛ «رُوِیَ عَنْ عَلِیٍّ(علیه‏السلام) قَالَ: لَیْسَ عَلَى وَجْهِ الْأَرْضِ أَکْرَمُ عَلَى اللَّهِ سُبْحَانَهُ مِنَ النَّفْسِ الْمُطِیعَةِ لِأَمْرِهِ»؛  در پهنه زمین نزد خداوند، کسی أکرم و با ارزش‏تر و محترم‏تر از آن نفسی نیست که مطیع امر خدا باشد.
تنظیر تقوا و اطاعت الهی
کریم در آیه «إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاکُم‏»  هم آمده است که آیه شریفه می‏گوید: انسان باتقوا، کریم‏ترین آدم نزد خدا است. تقوا هم از اطاعت امر الهی به‏وجود می‏آید. یعنی نفسی که در سه بُعد وهمی، شهوی و غضبی‏اش، در محدوده امر خدا عمل کند، باتقوا است و مطیع امر الهی است. «الْمُطِیعَةِ لِأَمْرِ اللهِ» یعنی کسی که بر اساس شهوت و غضبش کاری نکند که مخالف امر خدا باشد.
معنای تریبت دنباله را بخوانید





فروردین
۱۵

آیا حجاب حق‌الله است یا حق‌الناس؟!(پاسخ حضرت آیت الله جوادی آملی به یک پرسش؛)

زن باید کاملاً درک کند، حجاب او تنها مربوط به خود او نیست تا بگوید من از حق خودم صرف‏نظر کردم، حجاب زن مربوط به مرد نیست تا مرد بگوید من راضیم، حجاب زن مربوط به خانواده نیست تا اعضای خانواده رضایت بدهند، حجاب زن، حقی الهی است.
حضرت آیت الله العظمی جوادی آملی در پاسخ به پرسشی در خصوص عدم محدویت حجاب برای زنان به بیان آیات و دیدگاه متعالی دین در این زمینه پرداخت.
قرآن کریم وقتی درباره حجاب سخن می‌‏گوید می‌‏فرماید: حجاب عبارت است از احترام گذاردن و حرمت قائل شدن برای زن که نامحرمان او را از دیدحیوانی ننگرند لذا،نظر کردن به زنان غیر مسلمان را،بدون قصد تباهی جایز می‌‏داند
شبهه‏ای که در ذهنیت بعضی افراد هست، این است که خیال می‌‏کنند حجاب برای زن محدودیت و حصاری است که خانواده و وابستگی به شوهر برای او ایجاد نموده است، و بنابراین، حجاب نشانه ضعف و محدودیت زن است.
راه حلّ این شبهه و تبیین حجاب در بینش قرآن کریم این است که زن باید کاملاً درک کند، حجاب او تنها مربوط به خود او نیست تا بگوید من از حق خودم صرف‏نظر کردم، حجاب زن مربوط به مرد نیست تا مرد بگوید من راضیم، حجاب زن مربوط به خانواده نیست تا اعضای خانواده رضایت بدهند، حجاب زن، حقی الهی است.
لذا می‌‏بینید در جهان غرب و کشورهایی که به قانون غربی مبتلا هستند اگر زن همسرداری آلوده شد و همسرش رضایت داد، قوانین آن‌ها پرونده را مختومه اعلام می‌‏کنند، اما در اسلام این چنین نیست، حرمت زن نه اختصاص به خود زن دارد نه شوهر و نه ویژه برادر و فرزندانش می‌‏باشد، همه این‌ها اگر رضایت بدهند، قرآن راضی نخواهد بود، چون حرمت زن و حیثیت زن به عنوان حق‏اللَّه مطرح است.
خدای سبحان زن را با سرمایه عاطفه آفرید که معلّم رقّت باشد و پیام عاطفه بیاورد، اگر جامعه‏ای این درس رقّت و عاطفه را ترک نمودند و به دنبال غریزه و شهوت رفتند به‌‌ همان فسادی مبتلا می‌‏شوند که در غرب ظهور کرده است.
لذا کسی حق ندارد بگوید من به نداشتن حجاب رضایت دادم، از اینکه قرآن کریم می‌‏گوید هر گروهی، اگر راضی هم باشند، شما حد الهی را در برابر آلودگی اجرا کنید، معلوم می‌‏شود عصمت زن، حق‏اللَّه است و به هیچ کسی ارتباط ندارد.
قهراً همه اعضای خانواده و اعضای جامعه و خصوصاً خود زن امین امانت الهی هستند. زن به عنوان امین حق‏اللَّه از نظر قرآن مطرح است یعنی این مقام را و این حرمت و حیثیت را خدای سبحان که حق خود اوست، به زن داده و فرموده: این حق مرا تو به عنوان امانت حفظ کن، آنگاه جامعه به صورتی درمی‏آید که شما در ایران می‌‏بینید، جهان در برابر ایران خضوع نموده است، زیرا که در مسأله جنگ تا آخرین لحظه، صبر نمود و کاری که برخلاف عاطفه و رقت و رأفت و رحمت باشد انجام نداد. با اینکه دشمنان او از آغاز، حمله به مناطق مسکونی، کشتار بی‏رحمانه بی‏گناهان و غیر نظامی‏‌ها را مشروع نمودند.
جامعه‏ ای که قرآن در او حاکم است، جامعه عاطفه است و سرّش این است که نیمی از جامعه را معلمان عاطفه به عهده دارند و آن مادر‌ها هستند، چه بخواهیم، چه نخواهیم، چه بدانیم و چه ندانیم اصول خانواده درس رأفت و رقّت می‌‏دهد، و رأفت و رقّت در همه مسائل کارساز است.
فلسفه حجاب در قرآن
بنابراین در هر بخشی و هر بعدی از ابعاد برای سیر به مدارج کمال بین زن و مرد تفاوتی نیست، دنباله را بخوانید





اسفند
۱۰

موانع فهم قرآن

خدای سبحان می‌فرماید «سَأَصْرِفُ عَنْ آیاتِیَ الَّذِینَ یَتَکَبَّرُونَ فِی الْأَرْضِ»[۱] کسی که عمداً خودبزرگ‌بین باشد و فروتنی در برابر حق نداشته باشد، من قلبش رااز درک معارف دینی منصرف می‌کنم «ثُمَّ انْصَرَفُوا صَرَفَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ»[۲] چون آنها نخست به دلیل ضعف درونی خود از آیات الهی روی گردان شدند، خدا نیز قلوب آنان را از ادراک مفاهیم قرآن منصرف کرد و چنین گروهی نه قرآن را می‌فهمند و نه بر فرض فهمیدن، از آن بهره‌مند می‌شوند. آنها همیشه در فکر متاع زودگذر دنیا هستند «یَأْخُذُونَ عَرَضَ هذَا الْأَدْنی»[۳] یعنی متاع پست دنیا را می‌گیرند و در مقابلش عقل و فطرت پاک و الهی را می‌دهند و به کوردلی مبتلا می‌شوند.
قرآن کریم به همه‌ی انسانها هشدار می‌دهند که اگر غرق در امور مادی باشید، جان پاک خود را در طبیعت دفن کرده و خسران دیده‌اید. اگر کسی عقل و فطرت خود را در غریزه‌ها و هدف‌های طبیعی دفن کند، منبع الهام درونی و تشخیص حق و باطل و تقوا و بدی را نیز دفن کرده است «فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها»[۴] و هیچ گاه نمی‌تواند معارف جدای از طبیعت و بلند قرآن کریم را بفهمد.
کسانی که لزوم وحی را نمی‌فهمند و در برابر انبیا مقاومت می‌کنند؛ جاهلان و تکبّر کننده‌گانند. چون جاهلند، ذهن علمی ندارند و اهل تفکّر نیستند و به همین جهت قابلیت فهم ره آورد انبیا را ندارند و چون تکبّر کننده‌گانند، در ساحت حق فروتنی و تواضع ندارند و در برابر آن قیام می‌کنند. چنین کسانی نه زبانشان به علم و حق گویاست و نه گوش شنوایی برای شنیدن حق دارند؛ و نه تنها خود به آیات زنده کننده‌ی قرآن کریم گوش فرا نمی‌دهند، بلکه دیگران را نیز از گوش دادن به آن باز می‌دارند «وَ هُمْ یَنْهَوْنَ عَنْهُ وَ یَنْؤَوْنَ عَنْهُ»[۵] هم دیگران را از فیض الهی نهی می‌کنند و هم خود آنان محرومند «وَ قالَ الَّذِینَ کَفَرُوا لا تَسْمَعُوا لِهذَا الْقُرْآنِ وَ الْغَوْا فِیهِ»[۶] به این قرآن گوش ندهید و این سخنان را نپذیرید و در آشوب‌گری و یاوه سرایی و بیهوده گویی بکوشید و به این وسیله به مبارزه با قرآن برخیزید. خدای سبحان اینان را کسانی می‌داند که از درون تهی هستند و جوشش درونی ندارند و از بیرون نیز کانال ورودی قلبشان به منبع زندگی بسته است و لذا تهی مغز و درون پوچند «وَ أَفْئِدَتُهُمْ هَواءٌ»[۷]. تمام سعی انبیای الهی این بوده که با شکوفا ساختن فطرت مردم به آنها دلی عمیق، ذهنی علمی، گوشی حق شنوا، و زبانی حق گو بدهد.
کافران می‌گفتند «وَ قالُوا قُلُوبُنا فِی أَکِنَّةٍ مِمَّا تَدْعُونا إِلَیْهِ وَ فِی آذانِنا وَقْرٌ وَ مِنْ بَیْنِنا وَ بَیْنِکَ حِجابٌ»[۸] قلب ما در غلاف و در پوشش است نسبت به آنچه تو ما را بدان می‌خوانی و در گوشهایمان وقر و سنگینی وجود دارد و منطق تو را نمی‌فهمیم. بین ما و بین تو حجاب و پرده‌أی است که رابطه‌ی تفهیم و تفاهم دو طرفه را قطع می‌کند. نوح ـ سلام الله علیه ـ نیز از این کبر ورزیدن و نفهمی کافران زمان خود به درگاه خدای سبحان شکایت می‌کند: «وَ إِنِّی کُلَّما دَعَوْتُهُمْ لِتَغْفِرَ لَهُمْ جَعَلُوا أَصابِعَهُمْ فِی آذانِهِمْ وَ اسْتَغْشَوْا ثِیابَهُمْ وَ أَصَرُّوا وَ اسْتَکْبَرُوا اسْتِکْباراً»[۹] عرض می‌کند پروردگارا، من قومم را شب و روز دعوت به حق کردم ولی نصیحتم جز بر فرار آنها نیفزود و هر چه آنان را به مغفرت و آمرزش تو فرا خواندم انگشت بر گوش نهادند و جامه بر رخسار کشیدند و بر کفر خود اصرار نمودند و استکبار شدید ورزیدند.
خدای سبحان درباره‌ی منکران قرآن خطاب به رسول گرامی ـ صلّی الله علیه و آله ـ می‌فرماید دنباله را بخوانید





اسفند
۰۴

شرایط و عوامل حفظ قرآن(قسمت دوم)

پس باید عوامل عدم تمرکز فکر و حواس‌پرتی را شناسایی کرد و در رفع آن‌ها کوشید. این عوامل، در اشخاص مختلف متفاوت است و می‌توان آن‌ها را به دو نوع تقسیم کرد: الف: درونی ب: بیرونی.
عوامل «درونی» به معنای اسبابی است که در درون انسان جای دارد، مانند اندوه و اضطراب و نگرانی. کسی که در دام این عوامل گرفتار آمد، باید حفظ قرآن را کنار نهد و نخست در نابودی این عوامل بکوشد. مراد از عوامل «بیرونی»، عوامل محیطی است؛ مانند سروصدا و صحنه‌های مشغول‌کننده. این امور از بازدهی حفظ می‌کاهد و چه بسا موجب دلسردی و نومیدی انسان می‌گردد.
۶٫ انتخاب نوع قرآن
یکی از نکات بسیار مهم و مؤثر در حفظ قرآن، مسئله‌ی انتخاب قرآن است. باید از آغاز تا پایان حفظ، حتی برای مرور، از یک قرآن استفاده کرد. استفاده از قرآن‌های مختلف ذهن را دچار مشکل می‌کند و تصویر آیات و صفحات را به هم می‌ریزد. بهتر است، با توجه به مکان و زمان حفظ و مرور، از قطع‌های گوناگون یک قرآن استفاده شود؛ برای مثال در خانه و محل کار از قطع بزرگ و در غیر این موارد از قطع جیبی بهره برد. البته قرآنی که انتخاب می‌شود، باید از ویژگی‌های زیر برخوردار باشد: الف: سادگی متن و زمینه ب: عدم ترجمه.
هنگام حفظ قرآن توجه به ترجمه ما را از مسیر اصلی حفظ دور می‌سازد. بنابراین، بهتر است پیش از آغاز حفظ درباره‌ی ترجمه، تفسیر اجمالی آیات و برخی از شأن نزول‌ها آگاهی به دست آورد.
۷٫ آشنایی با زبان عربی
آشنایی با زبان عربی و ترجمه و تفسیر اجمالی آیات، در حفظ قرآن بسیار سودمند است. به خاطر سپردن کلمات و الفاظ، بدون توجه به معانی، کار حافظ را سخت می‌کند و سبب می‌شود آیات به طور صحیح در ذهن جای نگیرد. این امر چنان مهم است که می‌توان آن‌را مؤثرترین عامل پیشرفت در حفظ قرآن به شمار آورد. آشنایی با زبان عربی، آیات را دلنشین‌تر می‌سازد و سبب علاقه و امیدواری فزون‌تر حافظ می‌گردد.
یادآوری
کسانی که در اندیشه‌ی شرکت در مسابقات سراسری قرآن به سر می‌برند، باید درباره‌ی تجوید قرآن آگاهی کافی داشته باشند. یادگیری احکام تجوید از دو راه امکان‌پذیر است: مربی و نوارهای قرآن. در این راستا، سفارش می‌شود علاقه‌مندان از همان آغاز قرآن را با رعایت تجوید به خاطر سپارند تا هنگام خواندن آیات لحن آنان از ویژگی احکام تجوید برخوردار باشد.
۸٫ نوارهای قرآنی
حافظان باتجربه[۱] بر این باورند که گوش سپردن به نوارهای قرآنی برای حفظ کتاب خدا روشی نامناسب است؛ زیرا در این شیوه حافظ به جای تکرار پیوسته‌ی آیات به شنیدن بسنده می‌کند و حافظه را با تکرار کلمات ورزیده نمی‌سازد. اگر حافظه پیوسته به کار گرفته نشود، به تدریج سلول‌های مغز حالت اثرپذیری و ثمردهی را از دست می‌دهد و دیگر در برابر محرک‌ها به اندازه‌ی کافی حساسیت ندارد تا داده‌ها را بی‌درنگ بایگانی و حفظ کند.[۲]رمز اصلی حفظ قرآن، تکرار الفاظ است نه شنیدن. به طور کلی، آفات گوش سپردن به نوار عبارت است از: ۱٫ تنبلی حافظه ۲٫ دیر به مطلوب رسیدن ۳٫ سستی و مستحکم نبودن محفوظات.
البته گوش دادن به نوارهای قرآنی، برای فراگیری احکام تجوید و بالا بردن سطح آن، سودمند و در مواردی ضروری است.


[۱] . همانند استاد شهریار. (ر.ک: چگونه قرآن را حفظ کنیم، ص ۴۹»
[۲] . ر.ک: آیین حفظ و تقویت حافظه، محمد حسین حق‌جو، ص ۲۷ ـ ۳۰٫

سید مجتبی حسینی،اندیشه قم





اسفند
۰۱

قرآن طبیب فکر و روح بشر

قرآن کریم در ارتباط با انسان، مقاماتی را داراست مقام هدایت و رهبری، تذکر و ارشاد و بشارت و انذار و غیره، از میان این مقامات، مقامی خاص وجود دارد که دو خصوصیت مهمّ را داراست:
اول: اغلبِ مقاماتِ دیگر در این مقام، نهفته است.
دوم: اولیّه‎ترین و ضروری‎ترین شأن و مقام، در برخورد با بشریّتِ گمراه و درمانده محسوب می‎شود؛ این کدام شأن و مقام می‎باشد؟ قرآن پاسخ می‎دهد:
«وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ ما هُوَ شِفاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِینَ وَ لا یَزِیدُ الظَّالِمِینَ إِلاَّ خَساراً».
(و پیوسته از قرآن فرو می‎فرستیم آنچه را که مایة شفاء و رحمت برای مؤمنین می‎باشد و ستمگران را چیزی جز سرمایه باختگی نمی‎افزاید).
این مقام، «مقام طبابت»روح و فکر بشر می‎باشد؛ اصلاح اندیشة فاسد و درمانِ فساد اخلاقی و آلودگی روح، و این مقامی است که بشر به بن بست رسیده، در بِدَر، بدنبال یافتنِ آن در جستجو و تکاپوست.
ـ طبابت انحصاری قرآن:
این مقام در واقع شأنِ انحصاری خداوندِ‌ عالم می‎باشد؛ این خداست که درمان کنندة دردها و امراض بشر می‎باشد، از این رو در دعای «جوشن کبیر و کمیل»دردمندانه او را چنین می‎خوانیم:
«یا طَبیبَ الْقُلُوبِ، یا طَبیبَ مَنْ لا طَبیبَ لَهُ»، «یا مَنِ اسمُهُ دَواءٌ وَ ذِکْرِهُ شِفاءٌ…».
(ای طبیب دلها، ای طبیب آنکه برایش طبیبی نیست)، (ای کسی که اسمش دارو و یادش شفاست).
بارزترین جلوة طبابتِ خداوند، از طریق کلامش، قرآن و اولیائش، پیامبر و اوصیاء پیامبر متحقق گشته است.
قرآن و معصوم ـ علیه السّلام ـ به اذن الهی، مقام طبابت بشر را با هم بر عهده دارند و به همین جهت حضرت علی ـ علیه السّلام ـ پیامبر اسلام را چنین معرّفی می‎نماید:
«طَبیبٌ دَوّارٌ بِطِبِّهِ، قَدْ أحْکَمَ مَراهِمَهُ وَ أحْمی مَواسِمَهُ یَضَعُ ذلِکَ حَیْثُ الْحاجَةُ إلَیْهِ».
(رسول خدا، طبیبی است دوره گرد به همراه طبش، براستی مرهمها را محکم کرده و ابزار داغ را سخت گداخته است، آن را هر جایی که نیاز افتد قرار می‎دهد ـ و درمان می‎کند ـ).
«مِنْ قُلُوبٍ عُمْیٍ وَ آذانٍ صُمٍّ وَ ألْسِنَةٍ بُکُمٍ مُتَتبِّعٌ بِدَوائِهِ مَواضِعَ الْغَفْلَةِ وَ مَواطِنَ الْحَیْرَةِ». دنباله را بخوانید




بهمن
۲۹

رسالت قرآن در معاشرت

خطاب‌های قرآنی در قالب جمع، اداء شده است که مردم را به اجتماع فرا می‌خواند و جامعه را مسئول می‌شمارد، در برخورد‌های اجتماعی آداب و سننی را تعلیم می‌دهد که با کرامت انسان هماهنگ بوده و با احسن تقویم بودن بشر مناسب باشد، لذا تمام اوصاف رنج آور و جدائی زا را نکوهش کرده و تمام فضائل مهربار و وصل آور را ستوده است، و تأثیر اختلاف‌های نژادی و بومی و زمانی و اقلیمی و نظائر آن را فقط در محدوده‌ی ابزار شناسائی یکدیگر امضاء می‌کند نه فخر بر همدیگر و تنها مباهات را در نفی فخرفروشی، و ترک مباهات و دورکردن بزهکاری جاه‌طلبی، و زدودن غبار کبر و دود سیاه دیوان سالاری و سائر معاصی می‌داند.
ادب برخورد با دیگران را نه تنها در قلمرو برادران اسلامی لازم می‌شمارد و با دستور: «اَنّما الْمؤمنُونَ اخوه» آئین برادری و برابری را در بین مسلمین زنده می‌کند، بلکه برابر با دعوت جهان شمول بودنش، اساس صفاء و صمیمت انسانی را در بین تمام جوامع بشری سودمند می‌شمارد، و مادامی‌ که شخص یا گروهی خیال خام خانمان سوز فتنه را در سر نمی‌پروراند، و هوس سرد ستم‌گری را در دل سان نمی‌دهد، باید با همه‌ی آنها با معیار قسط و عدل عمل شود و احترام متقابل را با گرامی‌داشت عدل و داد همه جانبه حفظ نمود، «لا یِنْهاکُمُ الله عَنِّ الَّذین لَمْ یُقاتلُوکُمْ فِی الدّینِ وَ لَمْ یُخرجوکُم مِنْ دیارَکُمْ اَنْ تبرُّوهُمْ وَ تُقْسِطُوا اِلَیْهِمْ اِنَّ الله یُحبُّ المُقْسِطینَ». «اِنَّما یَنْهاکُمُ الله عَنِ الَّذینَ قاتَلُوکُمْ فی الدّینِ وَ اَخْرَجُوکُم مِنْ دیارِکُمْ وَ ظاهَروا عَلی اِخراجِکُمْ اَنْ تَولُّوهُمْ وَ مَنْ یَتَوَلَّهُم فَاُولئِکَ هُمُ الظّالمُونَ».
و از آنجا که انسان با «احسن تقویم» خلق شد و شایسته‌ی پرورش موجودی این چنین همانا برخوردی احسن است. لذا فرمود: « قُلْ لعبادِی یَقُولُوا الّتی هیَ اَحسنُ اِنَّ الشَّیْطانَ یَنْزِِغُ بینَهُمْ» ـ «قُولُوا لِلنّاسِ حُسْناً»، و منظور از گفتن یا گفتار، خصوص برخورد لفظی نیست بلکه مطلق رفتار و معاشرت می‌باشد.
گر چه دفع هرگونه حمله به مرز اسلامی و دور کردن هر قسم دشمنی و سرکوب هر نوع تهاجم دشمن بیگانه لازم است، لیکن اگر در داخله‌ی حوزه‌ی اسلام اختلاف و دشمنی راه یافت نباید برادر مسلمان را که بظاهر دشمن شمرده شد از پا در آورد و او را از بین برد، بلکه لازم است دشمنی با وی را دفع کرد نه، دشمن را، دفع دشمن دشوار نیست، از بین بردن دشمنی و روی کار آوردن مجدّد دوستی، هنر فرزانگان صالح است، «وَ لا تَسْتَوِی الْحَسَنه‌ی وَ لا السَّیِّئه‌ی اِدفَعْ بِالَّتی هیَ احسَنُ فاِذا الَّذی بینَکَ وَ بَینهُ عَداوه‌ی کَاَنّهُ ولیٌّ حمیمٌ». دنباله را بخوانید





بهمن
۲۶

هماهنگی قرآن با فطرت و عقل

قرآن کریم خود را کتاب هدایتِ همگانی و همیشگی برای جامعه‌بشری معرّفی کرده است«وَ ما هِیَ إِلاَّ ذِکْرى لِلْبَشَرِ»[۱]،«إِنْ هُوَ إِلاَّ ذِکْرٌ لِلْعالَمِینَ»[۲] کتابی جاودانه است که پس از آن کتاب دیگری نه خواهد آمد. خدای سبحان در معرّفی قرآن می‌فرماید: «وَ إِنَّهُ لَکِتابٌ عَزِیزٌ * لا یَأْتِیهِ الْباطِلُ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَ لا مِنْ خَلْفِهِ تَنْزِیلٌ مِنْ حَکِیمٍ حَمِیدٍ»[۳] هرگز هیچ بطلانی در قرآن نفوذ نمی‌کند. نه از درون به زوال می‌گراید و عمرش به پایان می‌رسد و نه از بیرون عاملی می‌تواند آن را ابطال کرده از پای درآورد. نه دست نامحرمان به تحریف آن دراز می‌شود و نه هیچ مکتب و فکری می‌تواند بر آن خللی وارد سازد. در بحث تحدّی نیز گفته شد که به دلیل جهانی بودن قرآن، تحدّی آن نیز جهانی و برای همه‌ی زمان‌ها است و ندای «هل من مبارز»قرآن در تمام زمان‌ها و قرن‌ها به گوش همه، چه بر دانشمندان و چه بر عوام، می‌رسد تا اگر می‌توانند مانند قرآن و بلکه مانند سوره‌ی کوچکی از آن بیاورند.
بدون شک یکی از ارکان جاودانگی قرآن کریم، هماهنگی آن با فطرت و عقل بشر است؛ زیرا چگونه ممکن است کتابی برای راهنمایی و هدایت انسان نازل گردد و هماهنگی عمیق با جهان شگفت و ژرف از یک سو، و با جان ملکوتی آدمی از سوی دیگر نداشته باشد و همچنان رهنما و هدایتگر باقی بماند؟
قرآن کریم یادآوری و تذکره‌ای است برای فطرت همه‌ی انسانها، فطرتی که خدایی است و با اصول و معارف دینی آشنایی دیرینه و عمیق دارد «فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنِیفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْها لا تَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللَّهِ»[۴].
اکنون لازم است تا اندکی درباره‌ی هماهنگی قرآن با عقل انسان سخن گوییم.
قرآن، برهان پروردگار
قرآن کریم اگر ادعایی می‌کند در کنار دلیل، و اگر دعوتی دارد در پرتو برهان است؛ از این رو، خدای سبحان از آن به عنوان «برهان»تعبیر کرده است: «یا أَیُّهَا النَّاسُ قَدْ جاءَکُمْ بُرْهانٌ مِنْ رَبِّکُمْ»[۵] أی مردم به درستی که از طرف پروردگارتان کتاب برهانی برای شما آمده است. برهان یعنی ظهور؛ و به دلیلی گفته می‌شود که باهر و ظاهر و گویا و قطعی باشد از این رو به چیزی که روشن است و تاریک و مبهم نیست، برهان می‌گویند. موسای کلیم ـ سلام الله علیه ـ که با عصا و ید بیضا مبعوث شد، خداوند به او فرمود «فَذانِکَ بُرْهانانِ مِنْ رَبِّکَ»[۶] یعنی این دو معجزه دو برهان و دلیل و شاهد روشنی هستند که جای هیچ شکی را باقی نمی‌گذارند.
قرآن کریم محتوایی دارد که با فطرت درونی انسانها هماهنگ و با جهان بیرونی مطابق است و از نظر شکل و قالب بیان هم به صورت برهانی و روشن، و با دلیل قاطع است. اگر درباره‌ی خویش ادعا می‌کند که کلام خداست، با دلیل می‌گوید و نشانه‌اش آن است که همه‌ی مردم جهان را به مبارزه دعوت کرده، و اگر به توحید و دین و وحی و رسالت و معاد رهنمون می‌شود، دلیل هر کدام را به همراه آن می‌آورد.
روش تفهیم قرآن کریم، حکمت و دنباله را بخوانید




بهمن
۱۰

شرایط و عوامل حفظ قرآن(قسمت اول)

شرط‌های اصلی حفظ قرآن
گروهی بی‌آنکه روشی مطمئن و آزموده برگزینند به حفظ قرآن روی می‌آورند و در میانه‌راه با شکست و نومیدی روبه‌رو می‌شوند.
«روش درست» نوعی راه میان‌بر برای رسیدن به مقصود است. به همین دلیل، آنان که کارهایی چون شنا، خطاطی و نقاشی را زیر نظر استاد و با روش درست فرا می‌گیرند، در کم‌ترین زمان به نتیجه دست می‌یابند. راز موفقیت در حفظ قرآن نیز روش درست است. روشی که در این بخش ارائه می‌شود، تا حدود زیادی می‌تواند شیفتگان حفظ قرآن را یاری دهد. پیش از تعیین روش، نگاهی گذرا به شرط‌ها و عوامل حفظ ضروری می‌نماید.
قدم گذاشتن به حوزه‌ی حفظ قرآن به مقدماتی نیاز دارد. این مقدمات اساسی است و پیمودن مسیر حفظ بدون آن‌ها کاری دشوار و توان‌فرسا می‌نماید. شرط‌های حافظ عبارت است:
۱٫ اشتیاق قلبی
شرط اصلی حفظ، اشتیاق قلبی است. شوق و علاقه بسیاری از سختی‌ها را آسان می‌کند و فرد را امیدوار می‌سازد.سر این‌که در صدر اسلام مسلمانان قرآن را سریع به خاطر می‌سپردند، علاقه‌خاص آنان به کلام الاهی و حفظ آن بود.برای ایجاد این اشتیاق، توجه به دو نکته‌زیر گریزناپذیر است:الف:آثار و نتایج حفظ قرآن ب: تشویق و اعطای جوایز.
تشویق و اعطای جایزه،به ویژه درکودکان،بسیار کارساز است و آتش اشتیاق را در آن‌ها بر می‌افروزد.
۲٫ عزم و پشتکار
بیش‌تر مسلمانان و بلکه همه‌ی آن‌ها به حفظ قرآن علاقه‌ بسیار دارند. اشتیاق شرط لازم است نه کافی. باید علاقه با عزم و پشتکار همراه شود تا سودمند افتد. عزم غیر از نیت و خواستن است و به طور معمول توانستن به ارمغان می‌آورد. نقش پشتکار در حفظ قرآن چنان است که می‌توان گفت: حفظ قرآن به استعداد قوی بستگی ندارد و تنها به پشتکار و عزم راسخ نیازمند است. باید پشتکار داشت و سختی‌ها را تحمل کرد؛ زیرا خداوند می‌فرماید: «اِنَّ مَعَ الْْعُسْرِ یُسْری.»[۱] بی‌تردید با دشواری آسانی است.
۳٫ نظم و برنامه‌ریزی دنباله را بخوانید





بهمن
۰۵

چگونگی تشخیص حق از باطل را در دیدگاه قرآن بیان کنید؟

پاسخ :
مقدمه:
تشخیص حق از باطل یکی از اساسی‌ترین مراحل زندگی بشر است و هر انسانی، خواه ناخواه، پیوسته با این مسأله در زندگی خود روبرو می شود.
انسان‌ها همیشه برای موجه جلوه دادن خود، موضع خود را حق و موضع طرف مقابل را باطل معرفی می‌کنند. حتی شرورترین افراد به این مطلب توجه دارند و در ناشایست‌ترین اعمال، خود را صاحب حق می‌دانند.
حال که هر کسی خود را بر حق می‌داند، باید حق و ویژگی‌های آن را شناخت تا سره از ناسره جدا شود و «سیه روی شود هر که در او غش باشد».
قرآن کریم که کتاب آسمانی و به دور از هر تحریف می‌باشد و سراسر حق است، خود را «تِبْیاناً لِکُلِّ شَیْءٍ؛[۱] بیانگر همه چیز» معرفی می‌کند. یکی از روش‌های قرآن کریم برای بیان مسائل گوناگون، استفاده از مثال است. خداوند بسیاری از مسائل اخلاقی، عرفانی و عقلی و … را در قالب مثال‌های زیبا بیان کرده است. در بحث مورد نظر نیز با یک مثال تمام ابعاد موضوع را به خوبی بیان کرده است.
خداوند در آیه ۱۷ سورة رعد می فرماید: «اَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَسالَتْ أَوْدِیَةٌ بِقَدَرِها فَاحْتَمَل السَّیْلُ زَبَداً رابِیاً وِ مِمّا یُوقِدُونَ عَلَیْهِ فِی النّارِ اتْبِغاءَ حِلْیَةٍ أَوْ مَتاعٍ زَبَدٌ مِثْلُهُ کَذلِکَ یَضْرِبُ اللهُ الْحَقَّ وَ الباطِلَ فَاَمَّا الزَّبَدُ فَیَذْهَبُ جُفاءً وَ أَمّا ما یَنْفَعُ النّاسَ فَیَمْکُثُ فِی الْاَرْضِ کَذلِکَ یَضْرِبُ اللهُ الْاَمثالَ ـ خداوند از آسمان آبی فرستاد و از هر دره و رودخانه‌ای به اندازة آنها سیلابی جاری ساخت. سپس سیل بر روی خود کفی حمل کرد و از آنچه (در کوره‌ها) برای به دست آوردن زینت آلات یا وسایل زندگی آتش روی آن روشن می‌کنند نیز کف‌هایی مانند آن به وجود می‌آید. خداوند حق و باطل را چنین مثل می‌زند. اما کف‌ها به بیرون پرتاب می‌شوند ولی آنچه به مردم سود می‌رساند در زمین می‌ماند. خداوند این چنین مثال می‌زند.»[۲]
از نظر متخصصین لغت عربی، حق، چیزی است که ثبات، دوام و تحقق خارجی دارد. به عبارت دیگر حق آن است که واقعاً وجود دارد و وجودش اصیل است و قابل زوال نیست.[۳] به خلاف باطل که وجودش اصیل نیست و زایل شدنی است.[۴] مانند: درخت و سایه‌اش، که درخت وجودش واقعی و اصیل است، اما سایه‌اش وجود اصیل ندارد و فانی است.
خداوند در آیة شریفه، حق را به آب یا فلزات سودمند برای مردم و باطل را به کفی که روی آن دو قرار می‌گیرد، تشبیه کرده است. و نشانه‌ها و معیارهای حق و باطل را در قالب این مثال بیان نموده، تا ما با ملاک قرار دادن آنها حق و باطل را تشخیص دهیم.
تفاوتهای حق و باطل: دنباله را بخوانید





بهمن
۰۱

بهترین روش استفاده از مفاهیم قرآن در زندگی چیست؟

برای استفادة بهینه از مفاهیم و معارف قرآن شریف، مقدماتی لازم است که بعضی جنبة اعتقادی و برخی بعد اخلاقی و دسته‌ای نیز ابعاد عملی و فکری و… دارند و هر اندازه انسان بتواند با این مقدمات آشنا شود و به آن‌ها عمل کند بدیهی است که بهره‌مندی او از قرآن بیشتر می‌شود.
برخی از این مقدمات عبارتند از:
۱ـ مقدمات علمی، مثل فراگیری زبان قرآن و آشنایی با ادبیات عرب، معانی، بیان، و علوم مختلف قرآنی و شناخت تفاسیر عربی و فارسی و بهره‌گیری از آن‌ها مثل تفسیر المیزان، نمونه و …
۲ـ از نظر تحقیق و تفحّص توانایی خود را بالا ببرد تا با نظرات دانشمندان اسلامی و روایات پیشوایان معصوم ـ علیهم السّلام ـ آشنا شود و از آن‌ها بهره ببرد.
۳ـ شناخت پیدا کردن به عظمت کلام خدا و ایمان به آن و این که از چه مقام با عظمتی صادر شده و در بردارندة تمام برنامه‌های سعادت دنیا و آخرت است که به دنبال این اعتقادات تعبد و ایمان به غیب و… حاصل می‌شود که بدون شناخت قرآن ممکن نیست که در آیات قرآن کریم به آن توجه ویژه‌ای شده است. خداوند متعال می‌فرماید:«قل هو للذین ء امنو هدی و شفاء»[۱] این قرآن برای مؤمنان، مایة هدایت و شفاست”
۴ـ انجام مقدمات اخلاقی؛ مثل اخلاص، صداقت و این که تلاوت قرآن تنها به قصد نزدیک شدن به خدا واجب رضایت او باشد نه این که هر وقت گرفتار شد به قرآن پناه بیاورد و در مواقع فراغت و گشاده دستی، اهمیتی به قرآن ندهد! حضرت علی ـ علیه السّلام ـ می‌فرماید:« از این کتاب بزرگ آسمانی برای بیمارهای خود شفا بخواهید و برای حل مشکلاتتان از آن یاری بطلبید؛ چون در این کتاب درمان بزرگترین دردها وجود دارد؛ درد کفر و نفاق و گمراهی و ضلالت و…»[۲]
۵ـ رعایت تقوا و پرهیزگاری و انجام کارهای خیرو عمل به آیات قرآن ؛ چنان که خداوند می‌فرماید :«ذلک الکتاب لاریب فیه هدی للمتقین»؛ [۳]این کتاب (با عظمتی) است که شک در آن راه ندارد و مایة هدایت پرهیزکاران است. دنباله را بخوانید





دی
۲۵

مثال های قرآنی

واژه مَثَل در لغت و اصطلاح: «مَثَل» در لغت به معنی، مانند، شبیه، صفت، حدیث، قصّه، حجّت، عبرت، علامت. قول مشهور میان مردم و… در اصطلاح تشبیه حقایق عقلی به امور حسّی و قابل لمس را گویند و جمع آن «امثال» است. مانند تشبیه «غیبت کردن» «مشبّه» به «خوردن گوشت مرده برادر دینی» «مشبّه‌به» که در قرآن،[۱] به کار رفته است. در این «مَثَل» همان‌گونه که جای کنده شده بدن مرده پُر نخواهد شد، آبروی ریخته شده کسی هم که مورد غیبت قرار گرفته جبرانی ندارد، لذا (احتمالاً) وجه تشبیه «عدم قابلیّت جبران است»[۲] رابطه تمثیل و تشبیه: تمثیل بر وزن تنظیر لفظاً و معناً و مَثَل بر وزن قمر دو لفظی باشند که اگرچه از نظر هیئت مختلف است امّا از نظر مادّه یکی است و معنای آن در مقام استعمال جنبه مشابهت چیز را به چیزی دیگر نشان می‌دهد (و هر دو زیر مجموعه تشبیه هستند[۳] زیرا تشبیه دارای اقسامی است از جمله مَثل و استعاره و کنایه و مجاز). اقسام مثل و جایگاه مثل در قرآن: در یک تقسیم بندی «مَثَل» گاهی عملی است و به زبانِ کردار بیان می‌شود و گاهی لفظی و به زبان گفتار، مثل‌های قرآن از نوع دوّم است. و در تقسیمی دیگر مثل‌ها نسبت به نتیجه آنها در قرآن و مخاطبین به سه قسم تقسیم می‌شوند: ۱٫ مثل‌هایی که باعث تذکر و یادآوری می‌شود «وَ یَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثالَ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ یَتَذَکَّرُونَ» خداوند برای مردم مثل‌ها می‌زند، شاید متذکّر شوند.[۴] ۲٫ مثل‌هایی که موجب تفکّر می‌شود «وَ تِلْکَ الْأَمْثالُ نَضْرِبُها لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ» ما این مثل‌ها را برای مردم بیان می‌کنیم، شاید اندیشه کنند.[۵] ۳٫ مثل‌هایی که باعث ادراک می‌شود «وَ تِلْکَ الْأَمْثالُ نَضْرِبُها لِلنَّاسِ وَ ما یَعْقِلُها إِلاَّ الْعالِمُونَ» ما این مثل‌ها را برای مردم می‌زنیم و لکن این مثل‌ها را جز اندیشمندان درک نمی‌کنند.[۶] مخاطبین هم سه گروه می‌شوند که هر کدام از اقسامِ مَثَل به گروهی از مردم مربوط می‌شود.[۷] در قرآن مجید سه نوع مَثَل داریم: دنباله را بخوانید





دی
۲۰

وَجَعَلْنَا مِنَ الْمَاء کُلَّ شَیءٍ حَی

وجود مبارک امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف انسان کامل عصر ماست و وجود انسان کامل از آن جهت که مظهر اسم اعظم الهی است، واجد تمام کمالات است و بر همین اساس، امام معصوم مایه تأمین حیات معنوی و سرچشمه آب زندگانی است: (اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ یحْیی الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا)؛(۱)خداوند زمین را پس از مردنش زنده می‌کند و زندگی مرهون آب است: (وَجَعَلْنَا مِنَ الْمَاء کُلَّ شَیءٍ حَی)(۲) و امام معصوم علیه السلام همان چشمه زلالی است که سرزمین دل‌ها با آن زنده می‌شود.آب زندگانی، بارانی نیست که از بالا ببارد و آب چشمه یا چاه نیست که از پایین بجوشد، بلکه حقیقتی است که به صورت قانونی الهی در عرصه تشریع و در قالب انسان کامل و معصوم در عرصه تکوین ظهور می‌کند. کتاب خدا دین الهی را چشمه حیات عرصه تشریع می‌شناساند و در بیان حیات‌بخشی آن می‌فرماید: (یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُواْ اسْتَجِیبُواْ لِلّهِ وَلِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاکُم لِمَا یحْییکُمْ)؛(۳)یعنی راه‌آورد دین، نه تنها افیون و مخدر نیست بلکه نیروی محرک و عامل حیات و پویایی است.رسول اعظم اسلام صلی الله علیه و آله و سلم نیز در سخنی نورانی ـ همان طور که گذشت ـ شناخت انسان کامل و امام معصوم هر عصر را عامل حیات معقول فرد و جامعه معرفی فرمود: من مات و لم یعرف امام زمانه مات میتة جاهلیة؛(۴) آن که بمیرد و امام معصوم در عصر خویش را نشناخته باشد، چونان جاهلان و به مرگ جاهلیت مرده است و چون مرگ عصاره زندگی است، آن که جاهلانه مرده، زیستنی جاهلانه داشته است و فاقد حیات معنوی و والای انسانی بوده است.

مسأله زنده کردن زمین به آب حیات پس از مرگش، در روایات عترت طاهره علیه السلام مورد تأیید و تأکید است و بر پایه آن روایات خداوند زمین مرده را نیز با انسان کامل زنده می‌کند، همان‌طوری که زمین مرده را با آب: عن أبی جعفر علیه السلام قال: یحییها الله (عزوجل) بالقائم علیه السلام بعد موتها؛ بموتها یعنی کفر أهلها و الکافر میت(۵)

گاهی جامعه، زمانی دل‌ها و هنگامی زمینة فرهنگی ملّتی می‌میرد. آن‌جا که محیط جهل و جهالت باشد، فضای سیطره مرگ است که گاه با گفتن و نوشتن و هدایت‌های ظاهری دفع می‌شود؛ اما زمانی چنان عمیق و فراگیر است که باید دم مسیحایی و نفس قدسی مسیحادم آن عصر امت را زنده کند و آن که امروز  نفسش دم روح‌القدسی است و وجودش چشمه زلال زندگانی، جز وجود مقدس ولی الله الاعظم حجت بن الحسن المهدی علیه السلام نیست.معرفت امام عصر علیه السلام مایه حیات قلوب انسان‌ها و بازیابی بشر به عرصه حیات معقول انسانی است و ثمره‌اش معنوی و انسانی است، که همانا هجرت از خدر طبیعت به فرا طبیعت و انتقال از سجن دنیا به خلد آخرت است.

این احیای تام جامعه منحصراً در دست انسان کامل است و سر حیات‌بخشی امام معصوم هر زمان، آن است که دیگران گاهی واجد علم و فاقد فضائل عدل‌اند و گاه عکس چنین قضیه‌ای صادق است و زمانی می‌شود که فی الجمله هم عالم باشند و هم عادل؛ اما در هیچ کدام به نصاب مطلوب کمال نرسیده‌اند. ایشان انسان‌های شایسته و وارسته‌ای هستند که خودشان را نجات می‌دهند و شاید درمانگر برخی بیماران باشند؛ اما انسان کامل چون عملش و عدلش کامل و در مقام مظهریت اسم اعظم خداوند است همه برکات را به همراه دارد، پس به تنهایی کار آب زندگانی می‌کنند.

ولایت و امامت، حقیقت آب زندگانی است و تمام شئون علمی و عملی وجود مبارک ولی الله الاعظم امام زمان علیه السلام آب زندگی است، از این‌رو با ظهورش دل‌ها و زمین‌های مرده را احیاء می‌کند.امام عصر علیه السلام به نمایندگی و مظهریت حق سبحانه سبب تام احیاء دل‌ها و زمین‌های مرده است و وظیفه بشر عرضه کردن زمین و زمینه دل خویش به حضور مبارک آن حضرت است، به گونه‌ای که در پرتو فیض معرفت و هدایتش از سرچشمه زلال چشمه حیات بهره‌مند و احیا شود. دنباله را بخوانید





دی
۰۳

قرآن و صله رحم

کارهاى بسیار نیک، و اعمال پسندیده که حضرت حق و انبیاء و امامان نسبت به آن اصرار ورزیده اند صله رحم است.

علامه خبیر، محدث کبیر، فیلسوف بزرگ، عارف عاشق ملامحسن فیض که عمرى را با قرآن مجید و روایات بسر برد، صله رحم را به زیارت ارحام، و رفع کمبودهاى مادى، حل مشکلات اقتصادى، کمک به کار و کسب، و ازدواج پسران و دختران آنان معنا فرموده، اگر در آیات قرآن مجید و روایات دقت شود، از مسئله صله رحم همین معانى استفاده مى شود.

روش انبیاء، و اخـلاق امامان شیعه در صله رحم انجام همین واقـعیات عـالى بوده است.

قرآن مجید به صله رحم سفارش مى کند، و آن را عمل صاحبان خرد مى داند، و قطع با رحم را به عنوان فسق و قاطع را فاسق مى شمارد.

در سوره مبارکه نساء حکم مى کند تقواى الهى را نسبت به خداوند و ارحام مراعات کنید، خیلى عجیب است که ارحام را پس از خود ذکر فرموده است :

و اتَّقوا الله الَّذى تساءلونَ به الارحامَ.

رعایت تقواى الهى نسبت به ارحام رعایت آبرو و هویت آنها و شتافتن به دیدارشان، و رفع نواقص زندگى آنهاست.

در سوره مبارکه رعد مسائلى را به عنوان خصوصیات صاحبان خرد بیان مى کند و سود قیامتى آن را پیشواز ملائکه از آنان در محشر، و سلام فرشتگان به ایشان، و عاقبت بخیرى مى داند، از جمله آن مسائل صله رحم است.

و الَّذین یصلون ما امر الله به ان یوصل . . .

در سوره بقره در رابطه با قطع رحم مى فرماید :

. . .و یقطعون ما امر الله به ان یوصل و یُفسدون فى الارض اولئک هم الخاسرون.

و رشته اى که آنان را به پیوند آن امر کرده « صله رحم » مى گسلند، و در زمین فساد مى کنند، اینان در حقیقت زیانکارانند.

آرى، قطع رحم زیانکارى است، و زیان و خسارت آن هم کم نیست.

در سوره رعد درباره قطع رحم آیه اى کمرشکن قرار دارد :

. . .و یقطعون ما امر الله به ان یوصل و یُفسدون فى الارض اولئک لهم اللَّعنهُ و لهم سوء الدّار.

و آنان که قطع مى کنند آنچه را خدا به پیوند آن دستور داده، و فساد در زمین مى نمایند بر اینان است لعنت و براى آنان است دوزخ.

در سوره محمد (صلى الله علیه وآله وسلم) مى فرماید :

فهل عسیتم اِن تولَّیتم اَن تُفسدوا فى الارض و تقطِّعوا ارحامکم.

شما اگر از فرمان حق روى بگردانید و فساد در زمین کنید، و به قطع رحم برخیزید باز هم امید نجات دارید ؟

راستى صله رحم چه اندازه اهمیت دارد، که انجامش موجب استقبال فرشتگان از انسان در قیامت، و سلام آنها، و عاقبت بخیرى و قطعش باعث لعنت، و سوء عاقبت، و ممنوعیت از نجات است.

رفع کمبود اقتصادى ارحام با پرداخت مال به آنان همراه با حفظ آبرو و هویت و کرامتشان بهره اى عظیم دارد.

و مثل الَّذین ینفقون اموالهمُ ابتغاء مرضات الله و تثبیتاً من انفسهم کمثل جنَّه برَبوه اصابها وابل فآتت اکلها ضعفین فان لم یصبها وابل فطلٌّ و الله بما تعملون بصیرٌ.

و مثل آنان که مال خود را در راه به دست آوردن رضاى حق انفاق مى کنند، و با کمال اطمینان، دل به لطف حق شاد دارند، مانند بوستانى است که در جاى بلندى باشد، و بارانهاى زیادى به موقع بر آن ببارد، و حاصلى دو برابر دهد، و اگر باران بسیار نیاید، اندک اندک بارد تا به ثمر رسد، خداوند به آنچه انجام مى دهید آگاه است.

ان تبدوا الصَّدقات فنِعمّا هى و ان تخفوها و توتوها الفقراء فهو خیر لکم و یُکفِّر عنکم من سیِّئاتکم و الله بما تعملون خبیرٌ.

اگر به اهل استحقاق آشکارا صدقات خود را بپردازید کارى نیکوست، و اگر در پنهانى به نیازمندان آبرومند برسانید براى شما بهتر است، خداوند به پاداش آن کار پنهان گناهان شما را بپوشاند، و خدا بر اعمال شما آگاه است.

الَّذین ینفقون اموالهم باللَّیل و النَّهار سرّاً و علانیهً فلهم اجرهم عِند ربِّهم و لا خوفٌ علیهم و لا هم یحزنونَ.

آنان که اموال خود را شب و روز، پنهان و آشکار انفاق مى کنند، نزد خداوند داراى اجر هستند، و براى ایشان خوف و غصه نیست.

قطعه اى عجیب

صدوق به سند معتبر از حضرت صادق (علیه السلام) روایت مى کند :

یونس در شکم ماهى در مناجات و انابه و ناله بود، صداى او را به روح قارون که دچار خسف یعنى زمین گرفتگى شده بود، و به عذاب حق مبتلا بود رساندند، پرسید صداى کیست فرشته موکل بر عذاب گفت صداى پیامبرى از بنى اسرائیل است، اجازه خواست با او چند کلمه صحبت کند، به او اجازه دادند، از حال هارون و موسى پرسید، یونس پاسخ داد من در زمانى غیر زمان آنها هستم ولى هر دوى آنان از دنیا رفته اند، قارون گریه کرد، خداوند خطاب فرمود : به خاطر این رقّتى که نسبت به اقوامش نشان داد، در عذابش تخفیف بدهید!!                                                                        به نقل از سایت عرفان





آذر
۲۸

ارتباط و انس با قرآن

 

نقش و اهمیّت قرآن کریم در زندگی بشر 
قرآن کریم در برگیرندة هدایت و سعادت انساندر دنیا و آخرت می‎باشد و در تمام مراحل زندگی رهبر و راهنمای انسان به سوی کمال است. «این قرآن به راهی هدایت می‎کند که مستقیم‎ترین راههاست…»[۱] کسانی که با قرآن مأنوسند به کمک قران حق را از باطل تشخیص می‎دهند.[۲] 
قرآن کریم، انسان را به زندگی کردن با معیارها و ارزش‎های انسانی و اسلام دعوت می‎کند، حضرت علی ـ علیه السّلام ـ می‎فرماید: «هر کس قرآن را پیش روی خود قرار داد، رهبر و پیشوای او به بهشت خواهد بود وهر کس آن را به پشت سر افکند طرد کننده و سوق دهنده او به سوی جهنم خواهد بود».[۳] 
قرآن مجید عامل صعود به سوی بهشت،[۴] مایه خرمی دلها،[۵] دریای بی‎کران معرفت[۶] و یگانه عامل توانگری است.[۷] که عامل اصلی هدایت‎گر و تربیت کننده افراد و جوامع بشری به سوی کمال و نیل به ارزشهای اخلاقی و انسانی است. 
درباره ارتباط وانس با قرآن کریم، لازم است چند نکته مورد توجه قرار گیرد: 
الف. چگونه می‎توان با قرآن مجید انس پیدا کرد؟ 
برای بهره‎مندی و اُنس با قرآن باید مراحلی را طی کرد از جمله: 
۱٫ یادگیری قرآن؛ پیامبر اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ می‎فرماید: «خیارکم من تعلم القرآن وعلّمه؛[۸] بهترین شما کسی است که قرآن را بیاموزد و آن را به دیگران نیز یاد دهد». 
۲٫ قرائت قرآن؛ حضرت امام صادق ـ علیه السّلام ـ می‎فرماید: «من قرأ القرآن و هو شاب مؤمن اختلط القرآن بلحمه ودمه و جعله الله مع السفرة الکرام البررة…؛[۹] کسی که قرآن بخواند، درحالی که جوان مؤمن است، قرآن با گوشت و خون او مخلوط شده و با فرشتگان بزرگوار و نیکو صفت همنشین می‎شود». 
پیامبر اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ می‎فرماید: «نوروا بیوتکم بتلاوة القرآن…»؛[۱۰] خانه‎های خود را با تلاوت قرآن نورانی کنید». 
تلاوت قرآن نیز خود دارای آدابی است از جمله: الف. مسواک زدن، پیامبر گرامی می‎فرماید: «نظفوا طریق القرآن قیل یا رسول الله و ما طریق القرآن قال افواهکم قیل بماذا قال بالسواک؛[۱۱] راه قرآن را پاکیزه نگه دارید. عرض شد یا رسول الله! راه قرآن چیست؟ فرمود: دهانهایتان. عرض شد: چگونه؟! فرمود: بوسیله مسواک کردن». 
ب. وضو و طهارت داشتن هنگام تلاوت قرآن؛ «لا یسمه الا المطهرون؛[۱۲] جز پاکان بر آن دست نزنند». 
ج. پناه بردن به خداوند متعال پیش از قرائت قرآن؛ «فاذا قرأت القرآن فاستغذ بالله من الشیطان الرجیم؛ وقتی که قرآن می‎خوانی از (شرّ) شیطان رانده شده به خداوند پناه ببر». 
د. قرائت قرآن با صدای خوش و دلنشین؛ پیامبر گرامی ـ صلّی الله علیه و آله ـ می‎فرماید: «لکل شیء حلیة و حلیة القرآن الصوت الحسن؛[۱۳] برای چیزی زیبایی و زینتی است و زینت قرآن صوت نیکو می‎باشد». 
ه. قرائت قرآن همراه با خشوع؛ «الم یأن للذین ءامنوا ان تخشع قلوبهم لذکر الله و ما نزل من الحق…؛[۱۴] آیا وقت آن نرسیده است که دل‎های مؤمنان در برابر ذکر خدا و آن چه از حق نازل شده خاشع گردد…» 
و. قرائت همراه با حزن و اندوه؛ پیامبر اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ می‎فرماید: «ان القرآن نزل بالحزن فاذا قرأ نموه فابکوا فان لم تبکوا فتباکوا»[۱۵]براستی قرآن همراه با حزن نازل شده است، بنابراین، هنگامی که قرآن می‎خوانید گریه کنید و اگر گریه نکردید حالت گریه را به خود بگیرید». 
ز. تلاوت قرآن با ترتیل و شمرده؛ «ورتل القرآن ترتیلا؛[۱۶] قرآن را با دقت و تأنی بخوان». 
۳٫ تدبر در قرآن؛ قاری قرآن باید با توجه به معانی قرآن، آن راتلاوت کند و در آیات تفکر و اندیشه نماید و از آن‎ها پند گیرد، چنان که حضرت علی ـ علیه السّلام ـ می‎فرماید: «(پرهیزکاران) در شب به پا خواسته و قرآن را شمرده و با تدبر تلاوت می‎کنند، جان خویش را با آن محزون می‎سازند و دوای درد خود را از آن می‎گیرند هرگاه به آیه‎ای برسند که در آن تشویق باشد، با علاقه و امید به آن روی می‎آورند و روح و جانشان با شوق بسیار در آن ذخیره می‎شود و آن را همواره الگوی خود می‎سازند و هرگاه به آیه‎ای برسند که در آن بیم باشد، گوش‎های دل خود را برای شنیدن آن باز می‎کنند و صداهای ناله و برخورد زبانه‎های آتش در گوش‎شان طنین انداز است»[۱۷]
۴٫ عمل به قرآن؛ پیامبر اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ می‎فرماید: «ربّ تال للقرآن و القرآن یلعنه؛[۱۸] چه بسیار کسانی که قرآن را تلاوت می‎کنند، در حالی که قرآن بر آن‎ها لعن و نفرین می‎فرستد». 
۵٫ حفظ قرآن؛ پیامبر اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ می‎فرماید: «لا یعذب الله قلبا وعی القرآن؛[۱۹] خداوند قلبی را که ظرف قرآن باشد، عذاب نمی‎کند». 
بنابراین، برای مأنوس شدن با قرآن، داشتن برنامه‎ای منظم و روزانه برای قرائت و عمل به موارد و عوامل مذکور لازم است. 
ب. چرا قرآن کریم در بین ما مهجور است؟ 
مهجوریت قرآن و فاصله گرفتن مردم به خصوص مسلمانان از مفاهیم و معارف قرآن علت‎های متعددی دارد از جمله: دنباله را بخوانید




آذر
۲۰

اسم اعظم‏

ارباب لطایف گفته‏اند: «اللّه» اسم اعظم است، بدان دلیل که اساس توحید بر اوست و کافر به سبب گفتن این کلمه از حضیض کفر به اوج ایمان انتقال یابد.

هرگاه به جاى «لا اله الّا اللّه، لا اله الّا الرحمن» گوید، با آن‏که از صفات خاصه‏است،از کفر بیرون نیاید و داخل دایره اسلام نشود، فلاح بندگان متعلق به ذکر این نام است.

[وَ اذْکُرُوا اللَّهَ کَثِیراً لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ] .

و خدا را بسیار یاد کنید تا رستگار شوید.

منقبت کمال ذاکران به شرف این اسم تمام است:

[الَّذِینَ یَذْکُرُونَ اللَّهَ‏] .

آنان که همواره خدا را یاد مى‏کنند.

ابتدا بدو درست آید که بسم اللّه و اختتام بدو انتظام یابد که:

[وَ آخِرُ دَعْواهُمْ أَنِ الْحَمْدُ لِلَّهِ‏].

و پایان‏بخشِ نیایششان این است که همه ستایش‏ها ویژه خدا مالک و مربى جهانیان است.

تأکید معاقد وحدت از اوست که «لا اله الّا اللّه»، تشیید قواعد رسالت بدوست که «محمّد رسول اللّه»، تأیید عواید ولایت به اوست که «على ولى اللّه».

نامت انیس خاطر و ورد زبان ماست‏             نه گلشن سپهر پر از داستان ماست‏

 از سلطان العارفین پرسیدند که اسم اعظم کدام است؟ گفت: شما اصغر به من نمایید تا من اعظم به شما نمایم، کدام نامست که نه در عظمت تمام است، چه قطره در نظر آید که نه از بحر محیط بزرگ‏تر آید .

اللّه: ذات پاک مستجمع جمیع صفات کمال است و آدمى با روى آوردن به او به نهایت بزرگوارى و کرامت و شرف و فضیلت و حقیقت و عزت رسد و به رفع نیازمندى‏ها و عیوب و نقائصش موفق گردد و اگر با این وسیله نتواند علاج خود کند، باید بداند که اتصال به مفهوم و حقیقت این نام پیدا نکرده بلکه لفظى عربى را تکرار کرده است.

ارتباط اگر حقیقى باشد، رفع عیوب و خلأها گردد و آثار فیض و عنایت و صفات الهى در انسان نمودار شود، هم‏چون تشنه که با خوردن آب تشنگى‏اش برطرف شود و گرسنه با خوردن نان گرسنگى‏اش.

آن‏که ناقص است، در صورت اتصال واقعى به حضرت حق، نواقص فکرى و روحى و عملى و اخلاقى‏اش برطرف شده و با فناى در صفات و اسما کامل مى‏شود.